شعر زیبای دیدُمَک
شعر محلّی زیر از شاعر منطقه ی خشت و کنارتخته استان فارس،آقای سیّد ابوطالب هاشمی می باشد که برا راحت متوجّه شدن شعر،زیر هر مصرع،توضیح آن مصرع آورده شده است .
دیدُمَک
باز اِمشـُو دیـدُ مک از نــو چِتِــه
امشب پرنده ی دیدمک چه شده است؟
هُوی مَدَت کم کن،خَفَه کِردی خُته
کمتر صدا کن،با صدا کردن،خودت را خفه کردی
داد و بیداد از بسی کردی که حَلق
از بس که سر و صدا کرده ای،حلقت
پاره وابی، مِی چه بد دیدی و ِ خلق؟
پاره شده،مگه از مردم چه دیده ای؟
سی چه هِی بالا و دُو مَن میکنــی
برای چه بالا و پایین می پری
مثـل دِی کُـر مـرده شیون میـکنی
مانند مادر فرزند مرده،ناراحتی می کنی
شک ندارم دیدمک، دُز دیدیِـــه
شکی ندارم که تو دزد دیده ای
ایقَـه تــو هُــول و وَلا افتیدیــــــه
که این قدر به خاطرش سر و صدا می کنی
ریم نو یمبو وَت بُگم کردی کَرُم
رویم نمی شود به تو بگویم که مرا کر کردی
سر صدا کم تــر بُکن بُردی سرم
سر و صدا کتر کن،سرم رو درد آوردی
وَت نمی گُم هیچ نگو، غوغا نکن
بهت نمی گویم که چیزی نگو و سر و صدا نکن
یــا که ری نامَردُمَل دَس وا نکـن
یا این که افراد نامرد را نشان نده
نه، نمی گُم هر چه دیدی هیچ نگو
بهت نمی گویم که هر چه دیدی را نگو
مثل باقــی فکــر غیر از خُت نَبو!
مانند بقیه ی افراد،به فکر خودت نباش
نیتُّم نــی تا کــه دلسردت کنــم
قصدم دلسرد کردن تو نیست
وَت بیگیرم سُرخی و زردت کنم
و تو را نا امید کنم
دیدُ مک کارِت دُرُس، بُنگت قشنگ
دیدمک،کا رتو درست و صدایت قشنگ است
قسمتِ خصمت نَبُو غیر از فشنگ
دشمن تو بمیرد
دیدمــک دادی خَوَر، دَسَّت طـلا
دیدمک،به خاطر خبر دادنت،ممنونم
هــم گُجیـک قربونتا بُو هــم قَلا
هم گنجشک و هم کلاغ فدایت شوند
پا شلک هر چی هِسی و ابو فِدات
هر تعدا پرنده ی پا شلک هست،فدایت شود
صــد قَلا سُوزَک گلابُو زیر پــات
تعداد زیادی کلاغ سبز،زیر پایت قربانی شود
مرغ نیَّت صافِ مِث خُم بی ریـــا
پرنده ای که مثل خودم،نیت ات صاف هست
جُــی تشــکر داره ایثـارت اُمــا:
ایثارت برا اطّلاع دادن دزد،تشکّر داره،امّا
مِث کسی که بِر کُنه تُوسُون تَشی
مثل کسی که در تابستان،آتش روشن کند
زحمتـی بیفُیدِه داری مــی کَشــی
زحمت بیهوده می کشی
آخُو دُز، یکیّ دوتا،نی دیدمــک
چون که دزد،که یکی دو تا نسیت،دیدمک
تا فرار یشون بیدی پُی هُوی کمک
تا با سر و صدات بترسن و فرار کنند
خُت بُگو صد گرگ ای زد قد حَیُون
خودت جواب بده که اگر صد تا گرگ به گلّه زدند
وَش چــکاری وَر میــا تنها چُپُون؟
از دست چوپان تنها چه بر می آید؟
خوب وختی نیسِه تو صد تا یکی!
وقتی از هر صد نفر یکی مثل خودت پاک نیستند
ساده تر از خُم کمک می خُی وکی؟
به غیر از خودم،از چه کسی کمک می خواهی؟
دیدمک اُمــروز دارا تــا فقیــر
دیدمک،امروزه،از پولدار و فقیر
پاک دُزن نیسی تُو لا شو دز بگیــر
همگی دزدند،و بینشان دزد بگیر نیست
رفت دُورونی که دز مث دیب بی
آن دوران که دزد همانند دیو بود،گذشت
زهله دار و زشت و بد ترکیبب بـی
ترسناک و بد قیافه بود
اُوسُو که دز مثل غُولََک بی گذشت
آن زمانی که دزد،مانند غول بود، گذشت
بینِ خُش تا آدمی شک بی گذشت
آن زمان که با آدمی فرق می کرد،گذشت
ایسُو ای سیلِ دز و دارِش کنــی
امروزه که نگاه به قد و قواره ی دزد می کنی
سیلِ کفش و کُوتُ شلوارش کنـی
نگاه به کفش و کت و شلوارش می کنی
می گُووی، بَه بَه به دز! اَحسَن به دز
به دزد به به می گویی
آفــرین! صـد مرحبا ازمــن به دز
آفرین،به دزد آفرین می گویی
دیدمک مِردی وِلابی! مهر مُـــرد
دیدمک،جوانمردی ول شد،خوبی مُرد
حرص وَر مُون هر چه خوبی بید برد
حرص و طمع،هر چه خوبی داشتیم،ازمان گرفت
رشوه از روزی که اومد بین مــا
رشوه از زمانی که رایج شد
دز بـگیـر و دز وَ هَــم گفتن کُــکا
دزد بگیر و دزد،به همدیگر برادر گفتند
گرگ، خُش سگ قوم و خویشا بید نِه
گرگ و سگ،با هم فامیل شده اند
دشمن ســرسخت میشا بیــدنِــه
دشمن میش ها شده اند
گربه از بس پُی صحابش حیله کِرد
گربه از بس که با صاحب خانه،کم کاری کرد
مُشک تـو نوندونِ نــونی تیله کِرد
موش،در ناندان ،بچّه زایید
پیدُم از بَس دا وَدَس تندی که مار
حتّی گیاه پونه تندی و طعم اصلی خودش را از موقعی که از دست داده ،
زیر سِویلِش کرده مجلس برقرار
باعث شده که مار،آن جا لانه کند
دیـدمک، داری اگـــر وَم اعتــقاد
دیدمک،اگه من را قبول داری
دادرس نیسـی نـــزن بیهوده داد!
کسی به تو توجّه نمی کند،پس بیهوده صدا نکن!
تیز اگر بُو گوشِ هوشِت مثل خُــم
اگه مثل خودم باهوش باهوشی
گفتُمِت هر چی که لازم بی بُگُــــم
هر چه لازم بود که بگویم،گفتم
دیدمک، اُونگَل که مینی شُو خُووَِن
دیدمک،آن ها را که می بینی شب ها خوابیده اند (دزدی نمی کنند)
روز، دیندی مــال دزدی مــی دُوَن
روز دنبال دزدی هستند
روز اگر چیشَلتِ مِث مــا وا کنــی
روز،اگر چشمانت را مانند ما باز کنی
بیشَ شو دز مــی تَری پیدا کنـــی
بیشتر از شب می تونی دزد ها را ببنی
نصپِ شُو، شُو گَرد اگر مینی تو، دُز
نیمه شب،اگر تو دزد می بینی
مینِه طالب روز روشـن یُــرغِـه دُز
طالب(شاعر)،روز روشن دزد می بیند
هـــا رفیقم کــم بُکُو پــولاد ســرد
بله،رفیقم روی فولاد سرد کمتر بکوب(چون فایده نداره)
دز زیــاد آبیده دُمبالش نگَــــرد
دزد زیاد شده،دنبال پیدا کردنش نباش
پا نوشت:
1- دیدمک: پرنده ای است که شب و نیمه شب در فضای خانه ها پرواز می کند و می خواند:
دیدم-دیدم.که مردمان آواز او را به فال نیک می گیرند.
2- هی مدت:hoy madat- فریاد و کمک طلبیدن.
3- پاره وابی: پاره شد.
4- دِی کُر مرده: مادر فرزند مرده.
5- ریم نِوِیمبو وَت بُگُم کِردی کَرُم: رویم نمی شود که بتو بگویم (با سر و صدایت) مرا، کر
ساختی.
6- مَردُمَل: مردمان.
7-بُنگ: بانگ - صدا.
8- خَوَر:xavar- خبر.
9- پا شَلَک:-pashalak :پرنده ای است هم اندازه قمری بیشتر در نیزارها پیدا می شود.
10- گِلابو: خاک شود.
11- خُم:-khom خودم.
12- بِر :ber- روشن.
13- آخو: آخر، حرف تأکید و تنبیه.
14- اِی زَد قِدِ حیوون: اگر به گلّه حمله کرد.
15- وَش:vash- از او،به او.
16- لاشون: میانشان.
17- اوسو:uso -آن زمان- آن ساعت.
18- ایسو:eiso -این زمان - این ساعت.
19- تیلِه: نوزاد موش و سگ و گربه و...
20- دا و ِ دَس: از دست داد.
21- سِویل: سبیل.
22-وَم: به من.
23- اونگََل: oungal: آن ها.
24- دیندِی: - dindeyدنبال.
25- چیشِلِت: -cishelet چشم هایت.
26- نِصپ: نصف. 27
- مینِه: می بیند.
28- مینی: می بینی.
29 دُمبال: دنبال
منبع:http://kazerounieh-4.blogfa.com/
همراه با ویرایش
1- دیدمک: پرنده ای است که شب و نیمه شب در فضای خانه ها پرواز می کند و می خواند:
دیدم-دیدم.که مردمان آواز او را به فال نیک می گیرند.
2- هی مدت:hoy madat- فریاد و کمک طلبیدن.
3- پاره وابی: پاره شد.
4- دِی کُر مرده: مادر فرزند مرده.
5- ریم نِوِیمبو وَت بُگُم کِردی کَرُم: رویم نمی شود که بتو بگویم (با سر و صدایت) مرا، کر
ساختی.
6- مَردُمَل: مردمان.
7-بُنگ: بانگ - صدا.
8- خَوَر:xavar- خبر.
9- پا شَلَک:-pashalak :پرنده ای است هم اندازه قمری بیشتر در نیزارها پیدا می شود.
10- گِلابو: خاک شود.
11- خُم:-khom خودم.
12- بِر :ber- روشن.
13- آخو: آخر، حرف تأکید و تنبیه.
14- اِی زَد قِدِ حیوون: اگر به گلّه حمله کرد.
15- وَش:vash- از او،به او.
16- لاشون: میانشان.
17- اوسو:uso -آن زمان- آن ساعت.
18- ایسو:eiso -این زمان - این ساعت.
19- تیلِه: نوزاد موش و سگ و گربه و...
20- دا و ِ دَس: از دست داد.
21- سِویل: سبیل.
22-وَم: به من.
23- اونگََل: oungal: آن ها.
24- دیندِی: - dindeyدنبال.
25- چیشِلِت: -cishelet چشم هایت.
26- نِصپ: نصف. 27
- مینِه: می بیند.
28- مینی: می بینی.
29 دُمبال: دنبال
منبع:http://kazerounieh-4.blogfa.com/
همراه با ویرایش
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۲ ساعت 10:35 توسط ابوطالب
|